گ‍‍ودزیلا سواری D:

هر «گودزیلا»یی که می‌بینید، «زندگی» را جایگزینش کنید:)

ان الانسان لفی خسر.‌‌..

حالا باید والعصر خواند...

 که بگویی والعصر و خدا به زمان سوگند بخورد؛ به سرمایه‌ات. به تمام آنچه سرِراهی داده و فرستاده‌ات در دل دنیا... والعصر‌‌‌...

که بگویی ان الانسان لفی خسر... و یادت بیاید از تمام وقت‌هایی که آرام آرام از دستانت به زمین ریختند و تو سرمایه می‌دادی و هیچ نمی‌گرفتی. و هی زیر لب تکرار کنی: خسر، خسر، خسر... 

که بگویی ان الذین آمنوا و دیگر در شهر چشمانت سیل ببارد. ببارد که به رویت بیاورد هیچ وقتِ خدا جزو الذین آمنوا نبوده‌ای، که اگر بودی، این نبودی. که اگر بودی، این‌جا نبودی. مستقیم وصل شده بودی به آغوش خدا.

که بگویی و عملواالصالحات و تک تک تمام عمل‌هایت از جلوی چشمت رژه بروند. که خدا کند چندتایی هم صالحات بینشان در بیاید... که نمی‌آید...

که بگویی و تواصو بالحق و تمام آن همه نشانه‌ها که حقیقت را به چشمت می‌نشاندند، بهتر ببینی. ببینی که جان کندند که بفهمی حقیقت را ولی تو همچنان نشسته‌ای در وسط یک عالمه کذب و دروغ و اراجیف و به خیال خودت حقِ آنها را به جا آورده‌ای.

که بگویی و تواصوا بالصبر و دیگر زبانت قفل شود. مگر می‌توانی به صبر توصیه کنی اصلا؟ تو؟ همان که بارها بریده‌ای آن هم نه سر جام‌های بلا، که سر ضربه‌های کوچک دنیا؟ آه اصلا تو مگر می‌توانی از صبر حرف بزنی؟ مگر تو چندبار داغ دیده‌ای؟ آن هم داغ برادر؟ داغ پدر؟ داغ مادر؟ 

اصلا تو کجای دنیا نشسته‌ای؟ 


#از_من_به_خودم

+ خجالت که نه، اوج شرمساری و بدبختی را امشب تجربه کردم. امشب که باز هم طناب حقی دیگر به گردنم افتاد..

++ والعصر برای گشایش قلب‌هاست. برای آرامششان. برای اینکه بیشتر به آغوش خدا نزدیک شوند... والعصر بخوانیم برایشان...

+++ تو اشک می‌شوی و از گوشه‌ی چشم‌هایم سر می‌خوری. تو آه می‌شوی و از دلم برمی‌خیزی. تو بغض می‌شوی و گلویم را فشار می‌دهی... تو ... تو ... تو ‌...

++++ پرواز به سلامت...

+++++ خاتون جانم تسلیت‌‌‌...

* در آغوش حق‌..

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

این ظر‌ف‌های پر شده!

ظرف‌ها مدام پر می‌شوند. همه با ظرف‌های خالی صف کشیده‌اند و منتظرند که یکی یکی ظرف‌هایشان پر شوند. 

یکی ظرف پر شده را زمین می‌زند و دوباره در صف می‌ایستد. یکی ظرف پر شده را انبار می‌کند و دوباره می‌رود ته صف. یکی ظرف پر شده را یک‌جا سر‌ می‌کشد و اوردوز می‌کند. یکی ظرف پر شده را به دیگری می‌بخشد و یکی هم ظرف پر شده را جایی در طاقچه‌ی دلش می‌گذارد. 

دل‌ها بهتر بلدند ظرف‌های پر شده را آرام آرام خرج کنند...


:)


+ در آغوش حق:)

۴ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

خاله سپیده(پست به علت عکسی از خاله سپیده رمز داره. رمز اگه خواستین بگین تا بدم بهتون)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

عیدی طور:)

+ دمِ سال تحویل، تقریبا از نیم ساعت قبلش تا نیم ساعت بعدش، خدا برایمان از آسمان رحمت می‌فرستاد. و این عشق ترین و مهربانانه ترین هدیه‌ی خدا بود:)

++ عمه را می‌دیدم که روی سنگ مزار مادربزرگ آب می‌ریزد و دست می‌کشد رویش. گلویم فشرده می‌شود، نه برای عمه که امسال مادربزرگ را ندارد، بلکه برای دختری که امسال مادرش کنارش نیست...:(

+++ ۹۶ می‌تواند همانی باشد که باید؟ سوال غلطی‌ست. در واقع باید پرسید: میتوانم در ۹۶ همانی باشم که باید؟ : )

++++ هدف‌های نود و شش‌تان را نوشتید؟:) 

+++++ راستی برای شادی روح آتش‌نشان‌ها - که به نظرم غمناک‌ترین اتفاق ۹۵ بودند- صلواتی راهی کنید لطفا:)

++++++ این هم عیدی‌های داده شده:) برای مادر و پدر یک عدد آبنبات و برادر و خانمش آبنبات به همراخ کتاب:) بابا چند ثانیه‌ای به عیدی عجیبشان فقط زل زده بودند و هی اینور و آن‌ورش می‌کردند و منتظر بودند که من یک کلکی زده باشم و مثلا پشت آن آبنبات یک چیزی چسبانده باشم:))))) ولی خب هیچ چیزی جز آبنبات نبود دی:

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

که تمام می‌شود...


+ اگه خوبی و بدی دیدین، اگه وقتتون پای مطالب من هدر رفته، اگه بی‌ادبی بهتون کردم، همینجا از همه عذر میخوام... و ازتون میخوام حلالم کنین :) و اگه این لطف رو در حقم بکنین، قطعا تا آخر عمر مدیون مهربونیتونم:) اگه موضوع بیخ دار تر از این حرفاست، به گوش دل می‌شنوم و هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم:)

++ آقا این آخر سالی من دوست دارم اون دو عدد دنبال کننده‌ی خاموش رو بشناسم:)

+++ امشب ساعت نه طبق همون قرار وبلاگی که صاحب ایده‌ش سناتور تد هستن، ساعت ۲۱  میتونین من و خیلی دیگه از بلاگرها رو بشنوین:) اتفاق جالبیه شنیدن صدای بلاگرایی که یه سال بدون تعارفات اضافه، پا برهنه و سر زده پریدیم تو وبلاگشون و با مطالبشون فکر کردیم، زندگی کردیم و حتی گاهی اشک ریختیم یا خندیدیم:) مگه نه؟

++++ و نوروز برای دانش آموزای سال سوم دبیرستان، آرامش قبل طوفانه:(

+++++ من هنوز عیدیایی که میخوام بدم رو نگرفتم:/  فقط عیدیای خودمو گرفتم دی: ینی اون عیدیایی که از خودمه واسه خودم دییی: عکساشو میذارم براتون سال دیگه :) دی: 

++++++ این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد!


* دست مامان‌ها بوسیدن نداره امروز؟:) و البته عادت کنیم هرچند وقت یه بار واسه شارژ کردن خودمونم که شده، دست مامانا رو ببوسیم:)

** در آغوش حق‌ترینِ حقایق:)

۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
پیام های کوتاه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان